این پست توضیح زیادی نداره. یه بازارچه خیریه قراره تشکیل بشه. پونزده، شونزده و هیفده اردیبهشت. این خیریه پیام امید یه NGO هست که حدود چهل و پنج خانواده رو تحت پوشش داره که به مشکلات تحصیلی و غذایی و پزشکی و … شون رسیدگی می کنه. با کمکای کوچیکمون می تونیم به خیلیا کمک [...]
بایگانیِ آوریل 2010
بازارچه خیریه
ارسالشده در Uncategorized در آوریل 27, 2010 | 12 دیدگاه »
اگه دختر بودم
ارسالشده در Uncategorized در آوریل 26, 2010 | 11 دیدگاه »
این خانم «ل» و کیتی خانم حواس برایمان باقی نگذاشته اند، امروز تازه یادمان افتاد که خواهر مژده لطف کرده اند و ما را به یک بازی بلاگی دعوت کرده اند، ولی سر جدتان ما را بازی ندهید، چرا؟ چرا ندارد عزیز برادر، چون اصولا من از آن بچه های تنبلی بودم که هیچ وقت [...]
kitty
ارسالشده در Uncategorized در آوریل 22, 2010 | 22 دیدگاه »
این پست قبلی رو مدت زیادی بود که به صورت پیش نویس داشتم. ولی منتشر کردنش خیلی سخت بود، چرا سخت؟ عزیز برادر اگه شما هم مثل من توی خونه یه بچه گربه شیطون و شیکمو داشتی حرف منو می فهمیدی. با این که یه کمی دردسر داره ولی بدجوری مهرشو به دلمون نشونده پدرسگ. [...]
خوشا شیراز و وصف بی مثالش
ارسالشده در Uncategorized در آوریل 21, 2010 | 14 دیدگاه »
اول اسفند تصمیم گرفتیم که نهم تا یازدهم عید به انضمام خانم «ل» و مامان و بابا و برادرام بریم شیراز. یعنی ما که تصمیم نگرفتیم، برایمان تصمیم گرفتند. هتل رزرو کردیم و به آزانس سر کوچه هم سپردیم که برایمان بلیط ایران ایر رزرو کند، چپ و راست هم حضوری و تلفنی بهشان تذکر [...]
اسباب کشی به ورد پرس
ارسالشده در Uncategorized در آوریل 11, 2010 | 23 دیدگاه »
بالاخره به وردپرس اسباب کشی کردیم. یعنی به پرشین بلاگ اجازه ندادیم که بیش از این روی اعصابمان راه برود. اصلا از همون روز اول که تصمیم به نوشتن گرفتم باید این کار رو می کردم. با این که مهندس خسته یه جورایی باعث اصلی بلاگ نویسی ما شد و خوندن بلاگ اون بود که [...]
سر انجام بچه گربه ها
ارسالشده در Uncategorized در آوریل 10, 2010 | 21 دیدگاه »
هر چی من به شما بگم که این پرشین بلاگی ها به روح اعتقاد ندارند باز شما بگو نه. دیروز که به کل پرشین بلاگ تعطیل بود. من هم تصمیمم رو گرفتم پدر جان، الا و للا که می خواهم به وردپرس بروم. اصرار هم نکنید. همین است که هست. ببین تو رو خدا اصلا [...]
سه قلو ها
ارسالشده در Uncategorized در آوریل 5, 2010 | 29 دیدگاه »
یک روز برای هر مردی این اتفاق می افتد. پدر شدن را عرض می کنم عزیز دل برادر. خود من با این که اصلا آمادگی نداشتم ولی الان صاحب سه تا بچه کوچولو شدم. خدا را صد هزار مرتبه شکر که همگی سالم هستند. دو تا پسر و یه دختر که امروز تقریبا سه هفتشون [...]
