همین یکی دو روز پیش روز جهانی بلاگ بود. بعد من هر چه فکر کردم که خوب بعد چی به هیچ نتیجه ای نرسیدم. من به شخصه تا قبل از شروع این بلاگ سابقه نوشتن نداشتم. نه روز نامه ای، نه مجله ای و نه حتی دفتر خاطراتی. البته یکبار وقتی اول راهنمایی بودم چهار روز توی یک دفتر خاطرات روزانه نوشتم و بعد از آن کالیبر بالا بر من مستولی شد و مرا دیگر یارای نوشتن نبود. اتفاقا آن دفتر تا دو سال توی میزم بود و مادرم مرتب آن دفتر را چک می کرد و البته که خیال می کرد من نمی دانم و هر بار هم همان چهار صفحه قدیمی را می خواندو از یک روزی که من یادم نیست کی بود بی خیال شد و البته الان هیچ اثری از آن دفتر هم وجود ندارد. ورود من به دنیای بلاگ نویسی با یک سرچ کوچک شروع شد. دنبال چند تا نقشه تایپیکال مهدسی عمران می گشتم و توی سرچ ها به یک کلمه جالب بر خوردم. “مهندس خسته” واژه ای بود که من را ترغیب کرد تا روی یک لینک کلیک کنم و نتیجه این بود که من پنج روز تمام از کار و زندگی افتادم و مشغول خواندن آرشیو آن بلاگ بودم. بعد ها اتفاقاتی افتاد که مهندس خسته ترجیح داد اسمش را عوض کند. اتفاقی که بعد از خواندن چند بلاگ افتاد این بود که من هم هوس نوشتن به سرم بزند. اصولا حراف خوبی هستم. وراجی کردن برایم سخت نیست. بازی با کلمات برایم جالب است. موقع صحبت کردن هم شادی بر انگیز و طناز هستم. بله یک عده ای چنین آدمی را را دلقک می نامند ولی ما می گوییم طناز و نشاط آفرین. شاید هوس من بیشتر برای امتحان کردن خودم بود. می خواستم بدانم آیا می توانم در همان حدی که صحبت می کنم بنویسم و مخاطب داشته باشم. شایدهم صرفا یک تفریح و سرگرمی بود. بگذریم. از بلاگ نویسی دور شدیم. امروز داشتم به این فکر می کردم که توی این بلاگستان چند بار مسابقه دیده ام. مسابقه هایی که به نظرم بی خود بوده اند. البته منظورم غیر از جشن هایی است که برادران عرزشی برای خودشان می گیرند و به هم جایزه می دهند که مثلا کدام یکی عکس بهتری از اوشان گذاشته و یا کدامیک حدیث قشنگ تری را نقل کرده است و بهتر قربان و صدقه چشم ها و ریش هایش رفته است. این ها را که اصلا حساب نمی کنیم. منظورم این است که هیچ کدام کامل نبوده اند. فضای نمونه آن قدر کوچک بوده که خیلی از بلاگ های خوب توی ان جا نداشته اند. یکی از آن مراسماتی که هر سال برگزار می شود جشن بانوان وبلاگ نویس است. من مطمئنم که اگر مسابقه “آقایان بلاگ نویس” در جایی برگزار می شد خانم ها آن چنان علم شنگه ای راه می انداختند که بیا و ببین. که چرا نگاه جنسیتی می کنید و ما هم مثل آقایان می نویسیم و مرد و زن ندارد و و و و … . تنها مسابقه ای که من توی این دو سال دیدم مسابقه دویچه وله بود که “در قند قزل آلا” اول شد و البته دامنه آن هم محدود بود. ولی به نظر من اصلا بلاگستان جای مسابقه نیست. هر نوشته ای با نوشته دیگر فرق دارد. هر کدام رنگ و بوی خودشان را دارند. نمی توانی نوشته های “شراگیم” را با نوشته های “خرس” مقایسه کنی. هر دو عالی اند و خواننده را تا آخر متن با خود می کشند ولی جنسشان متفاوت است. “مونولوگ” های کسری مثل هیچ کس نیست. بکر ترین نوشته هایی است که می توانید پیدا کنید. هیچ دلنوشته ای مثل نوشته های دلی کیوان در “از پشت یک سوم” نیست. اصلا نثر مخصوص خودش را می تواند ثبت کند. “زیگزاگ” روزمره های خاص خودش را دارد. حتی قلم های “گیلاسی” و “ویولت” که روزمره می نویسند هم شبیه هم نیست. تحلیل های “دانشمند” مختص خودش است.رها توی “رادیو سیتی” خوب می نویسد. “برای تو” ی جیران چالشی و کنی فمینیستی است. عکس های “axabad” روزبه و ” من، نگاه و آنگاه دور بین“ محمد حداد زاده هر دو چشم ها را به صفحه می دوزند ولی نگاه های متفاوتی دارند. “باران در دهان نیمه باز” محمود فرجامی و “انگار نه انگار” پوریا عالمی را هم که همه می شناسند و هر دو توی نشریات هم می نویسند، هر کدام هم رنگ و بوی خودشان را دارند. “طبیبستان” دکتر انجیدنی و “اندر میان” های ممد از یک جنس نیستند ولی هر دو خنده را می آورند و روی لب ها می نشانند. “سی و پنج درجه” و “زاد سرو” و “آجر پاره” هم هستند. خیلی ها و خیلی ها و خیلی ها و خیلی های دیگر هم هستند که جایشان توی این لیست خالیست. بلاگ هایی که هر کدام رنگ و لعاب خودشان را دارند و دور هم بلاگستان را تشکیل می دهند.
نمی دانم می خواستم به کجا برسم ولی موقع شروع این پست قصدم نوشتن متن بالا نبود. اصلن فکر کنم قصد داشتم عکسی از خودم بگذارم و از این حالت مجازی مطلق بیرون بیایم.حالا آن باشد برای بعد، دیر نمی شود. عجالتا روز بلاگتان گرامی باد.

آقا چوب کاری کردی. اسم ما رو قاطی اسم سلبریتی های بلاگستان آوردی. مخلصیم. روز بلاگ خودت هم مبارک
من هم خیلی وقت پیش یه مدت وبلاگ نویسی کردم، دهه 70 بود فکر کنم.
پیپ جان یه سوال فنی، اگه یه بابا پیپ بکشه روزی یک دو بار، بعد بخواد نی نی دار بشه، پیپ کشیدن اثر سوئی برای نوزاد آینده نداره؟
ببخشید که ربطی به موضوع نداره، ولی چون شما تو پیپ کشیدن پیش کسوتی گفتم بپرسم.
بله.صد در صد اثر منفی دارد.هم پدر وهم مادر.حتی پیپ کشیدن پدر در فضایی که مادر حامله تنفس می کند هم برای جنین و هم برای مادر خطر ناک است.کلا استعمال دخانیات باعث کاهش عمر می شود
من فکر میکنم این روند شدید مهاجرت روی کیفیت بلاگستان خیلی تاثیر میذاره. بچه ها میرن و از اینجا دور میشن. چشمه الهامشون خشک میشه و خیلی از بلگها تعطیل میشه یا کیفیتشون میاد پایین.
چقدر ذوق کردم اسمم کنار این وبلاگای خوب اومده
من با خوندن وبلاگ “از زندگی” ترغیب شدم به نوشتن
به نطرمن خاطره نویسی و وبلاگ نویسی هردو لذت خاص و منحصر به فرد خودشون رو دارند من حدود 14سال دفتر خاطرات مینوشتم. ولی اگه بخوام آ نست باشم دفتر خاطرات یه نفر دیگه رو بدون اطلاع خودش بخونی مخصوصا اگه اون نفر برادر مجردت باشه که کلی خاطرات یواشکی داشته باشه آی حال میده (میدونم که کار غیراخلاقیه اما خیلی هیجان انگیز بود برام تو سن 16سالگی مخصوصا قسمت حق سکوت گرفتن بعدش ). حدود1ماهه وبلاگ تونو میخونم یه شب تا صبح کل آرشیوتونو خوندم، از صراحت کلامتون خوشم می یاد امیدوارم با خانم ل یه عالمه سال خوش باشید و همیشه دست به قلم.
سلام . خیلی وقت بود که وی پی انمون از کار افتاده بود و نتونسته بودم بیام . همیشه قلمت به راه باشه !!
مرسی پیپ عزیز
روز وبلاگ شما هم مبارک!
: )
غذای خوب کبابی پاکدل بالاتر از دانشگاه تبریز. یا خیابون ولیعصر قسمت سنگ فرش همشون خوب هستن. شبها برید پارک ائل گلی جای خوب و باحالیه. عصرها هم برید طرفهای باغ میشه واسه چرخیدن خوبه. تا قبل 11 شب هم خیابون ولیعصر و میدون و بازارش جای خوبیه واسه دور دور و گشتن. سوغات هم یا از شیرینی سرای تشریفات توی آبرسان بگیرید یا کریمی توی آبرسان یا از ولیعصر.
Like
از همه این حرفها گذشته برایم جالب است که نوشته های جیران را فمینیستی می دانی، در حالیکه او صرفا «انسانی» می نویسد. تحمل نوشته های اانسانی در مورد زنان خیلی سخت است؟!