یکسال باقی مونده. تا کی؟تا پایان دنیا به روایت نوستر آداموس. یعنی سیصد و شصت و پنج روز. واقعا من این داستان رو باور دارم؟ خودم هم نمی دونم. اگه بخوام واسش فرضیه بافی کنم یه داستان جالب از توش در میاد. روایت خیلی سادش میشه این که ایران و آمریکا شوخی شوخی وارد جنگ می شن و ایران از تو کلاهش به همراه خرگوش، یک بمب اتم هم در میاره و برای اثبات این که ما خیلی کله خر هستیم یه جایی رو می زنه. بعد اجماع جهانی صورت میگیره که باید دهن این آریایی ها رو سرویس کرد. بعد جنگ جهانی سوم میشه و آخر سر یه دیوونه ای اعلام می کنه که ما بمب کبالتی داریم. برای اطلاع شما باید عرض کنم بمب کبالتی یک نوع بمب اتمی است که یک عدد از اون می تونه کل حیات رو از کره خاکی محو کنه. منتها هنوز هیچ کشوری تخم ساختنش رو نداشته و یا اگر داشته تخم اعلام کردنش رو نداشته. به هر حال یکسال دیگه یه دیوونه ای بمب کبالتیش رو منفجر می کنه و همه چی تموم میشه.
ماجرای بالا یه داستانه. یه چیزی تو مایه های فیلم های آقا عزت اینا. ولی برای من مهم نیست. برای من یه بازیه خیلی جالبه. من دارم سعی می کنم که تموم شدن دنیا رو به خودم بقبولونم. وقتی توی ذهنم یه دد لاین درست کردم اون وقت باید برای کارهام برنامه ریزی کنم. مثلا این که باید به خیلی ها بگم که دوستشون دارم. به بابام که هیچ وقت نتونستم درست باهاش حرف بزنم باید بگم که همه زندگی منه. باید به مامانم بگم که برای بعضی چیزا از دستش دلخورم. باید حرفام تو روش بزنم و بعد هق هق کنان برم تو بغلش. باید به خانم «ل» بیشتر محبت کنم. باید بگم که اگه نبود من خیلی غمگین تر از الان بودم. رفیقامو تک تک بغل کنم و بگم دوستشون دارم. بهشون بگم که اگه نبودن من خیلی از اینی که هستم تنها تر بودم. باید یک کنسرت زیرزمینی به نوازندگی خودم و دوستم راه بندازم. باید یه روز برم تو کوه و کمر،با دو سه تا آدم باحال یه آتیش درست و کنم و دورش بشینم.باید مست شم. باید سیب زمینی بندازم تو آتیش، کنار اون آتیش گیتار بزنم و بخونم. اصن باید خیلی بیشتر از یه روز این کارو بکنم. باید از هر فرصتی استفاده کنم. حتی باید با خیلی از آدمایی که مجازی میشناسمشون دیدار کنم. باید دنیای مجازیمو به واقعیت پیوند بزنم. بعد هر شب باید بشینم پیپمو چاق کنم و بگم یه شب دیگه به آخر داستان نزدیک تر شدم. دود رو آروم بیرون بدم و به آخر داستان فکر کنم

به نظر من پیش گویی های نوسترادموس راهی هست برای بازی دادن و سخره گرفتن ذهن انسان من اصلا به چیزهایی که نوسترادموس گفته به عنوان یک پیش گویی قبول ندارم حالا دلیلشو میگم
تو دنیا یه سری آدم هایی هستند که علاقه زیادی به بوق زدن و جار زدن دارند. علاقه زیادی به حاشیه ساختن و ساختن هزار چیز چرت و پرت دیگه دارند
از قرار معلوم پیش گویی های نوسترادموس به صورت نوعی شعر یا یه چیزی تو این مایه ها بوده که یه سری آدم بیکار که خصوصیاتشون را در خط سوم براتون گفتم اومدن نوشته های این مرد رو به خیلی چیزها ربط دادن و واسه خودشون خیال بافی کردن که داستان رو به اینجا رسوندن که قرار دنیا تا سال دیگه بگ… بره
من از این تیریبون اعلام میکنم که ای دوستان عزیزی که اینگونه ک… شعر ها رو به خورد ملّت دنیا میدید مطمئن باشید که این کره خاکی همراه با طبیعت زیبیاش یک بیلاخ محکم جلوی روتون میندازه و هیچیش نمیشه و حیات همچنان ادامه خواهد داشت همچنان یه سری آدم عشق و حال میکنند یه سری میکشند یه سری میکنند والی آخر… این چرخه ادامه دار هست
حرفاتو کاملا قبول دارم.صرفا واسه خودم یه ددلاین گذاشتم که کارایی که دوست دارمو انجام بدم
پس امیدوارم به اون ایده آل هایی که در سر داری برسی
کار خوبی میکنی
همیشه یه تاریخ واسه تموم شدن میتونه یه محرک واسه درست انجام دادن کارها باشه
اصلا خوب نیست فکر کنی دنیا ته نداره
سلام
راستش پارسالها دنبال مطلبی در مورد پیپ وپیپ کشیدن بودم که با وبلاگ شما وتوضیحاتتان در مورداینکار که البته خیلی هم خوب نوشته بودید….آشنا شدم و گهگاهی سری میزنم….حتی به وب هایی هم که معرفی کرده بودید ودوستان مجازیتان هم همینطور اما نوشته های شما دلنشین ترند حالا چرا …….راستشو بخوای زیاد از نسل شما ها دهه شصتی ها خوشم نمیاد …………. … شما ها یه باد بدی تو کلتونه پسر ودخترتون که هیچکس و ادم حساب نمیکنید و دنیا بقول خودتون ببخشید تخم یا تخمدانتونه حالا چرا اینارو دارم میگم چون هرچند مطلب اخر دنیات برعکس بیشتر مطالب خوبی که مینویسی تکراری بود اما شاید چه دیدی این اتفاق افتاد و من به پیپ خسته نگفتم ممنون از اموزش پیپ کشیدن هر چند نتونستوم اینکارو ادامه بدم وبرگشتم سراغ سیگار…..اما توضیحاتت واقعا کاربردی بود از طرفی یه بار هم که شده اینو بگم یه جورایی به حس وحالتون به بی خیالیتون به ازادیتون به دوستاتون به راحتی زندگی و فکرتون و به جوانیتون حسادت یا غبطه نمیدانم ولی بالاخره یه کدومشون یا هر دوتاشونو میخورم….واسه منی که نسل به ….رفته ایم و انقلاب وجنگ وسر بازی وکنکور ودانشگاه دولتی واختناق و خفگی و کار دولتی و بازم خفگی مجالی واسه دیدن ورسیدن به دنیای جدید نمیذاره و نمیده
…..میفهمی چی میگم حسش میکنی…..
حالا مهم نیست ….با این اوضاع نابسامانمان واینده تاریکمان…..
همینقدر که ……
خداراشکر
فرهاد 47 ساله از تهران
قراره دیگه ننویسی تا آخر 2012؟!! دِ بیا دیگه
خیلی خوبه . این طوری حتی اگه آخر زمان هم نباشه تا یک سال دیگه به همه آرزوهاتون رسیدین . این عالیه .
شاید بشه گفت این مثبت اندیشانه ترین و بهترین نوشته ای بود که در رابطه با این موضوع خوندم ! مخصوصا در وصف کارهایی ک باید انجام بدید و …