Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for نوامبر 2009

پست توله سگی

از قدیم گفته اند آدم بی عقل هم خودش را گرفتار می کند و هم بقیه را. چند وقتی بود که ممد پروفسور گیر داده بود که برای کارخانه شان یک سگ نگهبان بگیرد. کلی هم برای ما در مورد تربیت سگ و انواع و اقسام سگان سخن پراکنی کرد. 3 روز پیش برادر کوچکش بهش گفته بود که یکی از دوستانش که دانشجوی دامپزشکی است، در کلینیک دامپزشکی دانشگاه تهران آشنا دارد و می تواند یک توله از نژاد ژرمن برایش بگیرد. خلاصه دیروز پروفسور به دانشکده دامپزشکی رفته و به جای یک توله، دو توله با خودش آورده بود. از شما چه پنهان ما هم رفتیم تا توله ها را از نزدیک ببینیم.البته من تصورم از توله سگ یک سگ در ابعاد کوچک بود که توی کاسه برایش شیر می ریزید و او هم مثل گربه تا ته کاسه را می لیسد. البته الان کشف کرده ام که آن تصوری که ما داشتیم مربوط به یک توله دو ماهه می شود و پروفسور توله های 4 روزه تحویل گرفته بود. موجوداتی بسیار کوچولو و پشمالو که به جای پارس کردن ناله می کردند و جیغ می کشیدند. پروفسور طبق دستور دکتر برای توله ها شیر خشک بدون لاکتوز و شیشه پستونک و عرق نعنا گرفته بود. وقتی من به منزل پروفسور و خانم»ب» رسیدم، می خواست برای بار دوم به آنها شیر بدهد. باید هر 2-3 ساعت به توله ها شیر می داد و بعد هم با یک دستمال نمدار گرم شکم آنها را ماساژ می داد تا گلاب به رویتان نفخشان خالی شود و شکمشان کار کند.بعد هم با همان دستمال، آلت حیوان را تحریک می کرد تا ادرار کند. وقتی این وضع اسف بار را دیدم، گفتم پروفسور جان حالا چرا 2 تا عزیز برادر؟ گفت: می خوام با یکیش بازی کنم و یکیشو به عنوان نگهبان با روش های اصولی تربیت کنم. گفتم: تا چند وقت باید این کارا رو بکنی؟ گفت: تا 45 روز. نگاهی به قیافه مستاصل پروفسور و خانم «ب» انداختم و در حالی که سعی می کردم صدایم بر جیغ توله ها فائق آید، لبخندی زدم و گفتم عمرا. نگاهی کرد و گفت: نه بابا میشه. زیاد هم سخت نیست. به هر حال من خداحافظی کردم و پروفسور ماند و بچه های جدیدش. امروز در حالی که مشغول کارهایم در دفتر بودم، تلفنم زنگ زد. دیدم بله خود جناب پروفسور است. بعد از یه حال و احوال شل و ول گفت: دیشب راست می گفتی پیپ خسته، کار ما نیست. دارم از خواب می میرم. ساعت 1 شب و 4 صبح و 7 صبح از خواب بیدار شدم و بهشون شیر  دادم. تازه بدتر از همه این که یکی از دوستام که حرفه ای سگ بازه، بهم زنگ زده و گفته که توله ای که شیر مادر نخوره در اصطلاح»شیر سوز» میشه و ضعیف و مردنی بار میاد. گفتم: خاک تو سرت، خوب می ذاشتی شیرشون رو عین یه توله سگ خوب بخورن، بعدش ورشون می داشتی. گفت:آخه این طفلیا مادر ندارند. قراره امروز مادرشون رو واسه آزمایش و تشریح برای دانشجوهای دامپزشکی بکشند!!

بهش گفتم: حالا می خوای چی کار کنی؟ گفت باید ردشون کنم. ولی نمی دونم به کی بدم که حوصله این شب زنده داری ها رو داشته باشه. تو ایده ای نداری؟

بهش گفتم برو تو اینترنت یه فرومی سایتی جایی تبلیغ کن و بده به یکی تا بزرگشون کنه. پروفسور گفت: سایتم کجا بود! مگه من مثل تو بیکارم که برم تو اینترنت و ول بچرخم. کمی فکر کردم و بهش گفتم که برو تو بلاگ من و یه کامنت بذار. شاید یکی از خواننده هام اونا رو بخواد. پروفسور کمی مکث کرد و گفت: برو بابا. مگه بلاگ تو همش چند تا خواننده داره.!!!!کمی فکر کردم و بهش گفتم خوب یه کاری بکن، برو واسه همه دوستای من  هم کامنت بذار!!!!

البته از همتون معذرت میخوام که همچین نظری بهش دادم، ولی با خودم فکر کردم که اگر شما ها هم در جریان بودید حتما برای پیدا کردن یه سر پناه واسه دو تا فسقلی بی مادر کمک می کردید.

خلاصه این که بعد از ظهر با پروفسور تماس گرفتم تا ببینم چی کار کرده. لحن صداش خوشحال تر از صبح بود. گفت واسه توله هاش یه مادر پیدا کرده. گفتم: یعنی چی؟ گفت: یه خانومی زنگ زده و گفته که یه سگ تریر ماده داره که امروز و فردا قراره زایمان کنه و از همین الان هم سینه هاش شیر داره و حاضره این دو تا توله رو هم بذاره پیش همون مامانه. نکته جالب این بود که خانومه از اصفهان زنگ زده بوده و به خاطر حس ترحم و حیوان دوستیش حاضر شده رفیقش رو از کرج بفرسته تهران تا توله ها رو بگیره و برای اون خانومه ببره اصفهان!!!!شما حساب کن درجه مهربونیه این دو تا خانوم رو!!!!

پروفسور گفت که اون خانومه گفته از وبلاگ سرمه این آگهی رو دیده و از من خواست که از صاحب بلاگ تشکر کنم که هم پروفسور رو نجات داده بود و هم توله ها رو. البته پروفسور گفت که پنج نفر باهاش تماس گرفتند و آماده بودند تا جانفشانی کنند و سرپرستی توله ها رو به عهده بگیرند. حتی یکیشون گفته که رفیقش یه پانسیون داره و  اون حاضره هزینه پانسیون این توله ها رو بده!!! ولی پروفسور قبل از اون به اون خانوم اصفهانیه قول داده بوده. دوستای اون خانوم اصفهانیه که اومدن توله هارو ببرن هم ظاهرا آدم های جالبی بوده اند، چیزی شبیه گروه امداد و نجات حیوانات!!! یه دختر و پسر که سگ ها رو بوس می کردند و خودشون گفتن که توی کوله پشتیشون دو تا بچه گربه هم دارند و قصد داشتند که به هراه دو تا بچه گربه و دو تا توله سگ، سوار اتوبوس بشن و به اصفهان برند. خدا به داد همشون برسه.

البته باید این نکته رو اضافه کنم که در مکاشفاتی که من امشب انجام دادم متوجه شدم که رها خانم لطف کردند و کامنت رفیق ما رو تو بلاگ رادیوسیتی تبدیل به یک پست کردند و این پست رو تو بلاگ سرمه که شیرین کاریای هاپوشون رو می نویسن هم قرار دادند و باعث نجات پروفسور و خانم»ب» و توله های فسقلی شدند.

Advertisements

Read Full Post »

نصب رایگان

یه وقتایی سیگار و فندک رو توامان داری، یه وقتایی سیگار داری ولی آتیش نداری و یه وقتایی هم برعکسش. و صد البته یه حالت دیگه هم هست که هیچ کدومش رو نداری. این حالت ها دقیقا واسه وبلاگ نویسی هم وجود داره. یعنی اگر در جملات بالا به جای «سیگار» و «فندک» عبارات «مطلب» و «حال تایپ کردن» رو قرار بدی، می بینی که همیشه صادقه. یه مدتیه که تا دلتون بخواد حرف واسه گفتن دارم ولی حال تایپ کردنش موجود نبود. مدتی بود که وقتی وارد آشپزخونه می شدم با صحنه وحشتناکی از کوه ظرف های نشسته مواجه می شدم. کوهی که برای رسیدن به قله اش باید بیش از یک ساعت وقت صرف می کردید و صد البته چیزی که در خانه ما نایاب است وقت خالی و از این حرف ها. انصافا نمی تونستم به خانم»ل» هم خرده بگیرم که او بسیار از ما خسته تر بود. در هفته دو روز از صبح تاشب دانشگاه است و موقع برگشت به خونه شارژش خالی خالی است. بقیه هفته را هم مشغول انجام تکالیف ماکت سازی و اتوکد و نقوش و غیره است و انصافا ما چهار شاخ مانده ایم که همین غذا را هم چگونه جلوی ما می گذارد و همه نمره هایش بیست است.شوخی نمی کنم ها!!!!واقعا همه نمره هایش بیست است.پاک آبروی ما رابرده!!!ما خودمان در دوره ۵ ساله دانشگاهمان هیچ کدام از این کار ها را نکردیم و صد البته که تنها بیست هایمان از تربیت بدنی بود، آنهم بدون امتحان چون عضو تیم بسکتبال دانشگاه بودیم!! خلاصه این که صحنه آشپز خانه شلوغ،  بدجوری روی اعصابمان رفته بود. اول ماه پیش که حقوقم را گرفتم از روی حس همسر دوستی و عشق و اینا با خودم گفتم حالا که من خودم حس کمک کردن و ظرف شستن را بیش از ماهی یک مرتبه ندارم، پس بهتر است که این ماه یک ماشین ظرفشویی رومیزی بخرم. درست است که به نسبت حقوق من یک رقم بزرگ حساب می شود ولی خدا کریم است و بالاخره تا آخر ماه یک جوری سر می کنیم. بنابر این موقع برگشت از دفتر، به خانم» ل» زنگ زدم که عزیزم حاضر شو بریم ماشین ظرفشویی بخریم. خانم «ل» هم که از این پیشنهاد متفکرانه ما ذوق مرگ شده بود به طرفه العینی حاضر شد و برای خرید عازم سه راه امین حضور شدیم. از اول سه راه امین حضور تا آخرش را حسابی گشتیم. چشممان دو مارک magic و AEG را گرفت.یعنی من از آاگ شش نفره خوشم آمد و خانوم «ل» از مجیک هشت نفره. هر چه ما از محسنات جنس آلمانی تعریف می کردیم گویا که پتک بر سندان می کوبیدیم و خانم «ل» بی اعتنا به حرف های من از جادار بودن مجیک می گفت. البته چند فروشنده نیز از مجیک تعریف های اساسی کردند و گفتند که خودشان هم از همین مدل دارند(حتی فروشنده هایی که مجیک نداشتند).صد البته که نتیجه کار معلوم است و ما کوتاه آمدیم، مخصوصا وقتی فهمیدم که آاگ های رومیزی محصول کشور دوست و برادر چین هستند. کارت گارانتی را فروشنده به ما نداد و گفت که این دستگاه را به طور رایگان برایتان نصب می کنند و همان شخص نصاب کارت گارانتی را به شما میدهد. ما هم کلی حال کردیم و آنجایمان عروسی برپا شد که لازم نیست دست به آچار و پیچ گوشتی و دریل و غیره ببریم و با همین هزینه ای که پرداخت می کنیم همه چیز حل است. وقتی که به خان9ه برگشتیم و برگه دستور العمل ماشین را دیدم وا رفتم. روی برگه نوشته بود که مصرف کننده باید ورودی آب و خروجی فاضلاب را آماده کند و بعد نصاب را خبر کند. البته نصب رایگان است ولی باید پولی به اسم «ایاب و ذهاب»به نصاب بپردازید. این ها را که خواندم فهمیدم همه کار ها به دوش خودم است. پس مثل یک مرد آچار به دست واقعی کابینت ها را سوراخ کردم و ورودی آب و خروجی فاضلاب را تعبیه و  وصل کردم. بعد از دو روز که آقای نصاب تشریف آوردند قبول زحمت کشیده و دوشاخه دستگاه را به صورت کاملا رایگان به برق زدند و توضیحاتی در حد مدرسه ابتدایی دادند که البته بنده با مطالعه کاتالوگ انگلیسی دستگاه، ایشان را در توضیحات ارزنده شان یاری می کردم و فی الواقع این من بودم که برای ایشان منوی دستگاه را توضیح و شرح می دادم. موقع رفتن هم 5 هزار تومان بابت ایاب و ذهاب و توضیحاتی که به ایشان داده بودم، گرفتند وتشریف بردند. و من تازه دارم معنی نصب رایگان را درک می کنم.

پی نوشت1: فروشنده از سیستمturbo silent  این دستگاه خیلی تعریف میکرد. ولی به جان اعلی حضرت قسم که صدایی بین هلی کوپتر و اره برقی می دهد. من مانده ام دستگاه هایی که این سیستم را ندارند، چه صدایی می دهند؟؟

پی نوشت 2: دلم خیلی واسه یه آشپزخونه پر از ظرف کثیف تنگ شده.

پی نوشت3: چقدر تا آخر ماه مونده؟؟؟؟

Read Full Post »