Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for فوریه 2010

ماهی قرمز عید

قبل نوشت: این متنو من ننوشتم. از یه فروم حمایت از حیوانات کپی کردم. اگه بعد از خوندنش شما هم با این قضیه موافق بودید اونو به اشتراک بذارید.من خودم چند ساله ماهی نمی خرم

تجارت ماهی قرمز مدت هاست که در دوره زمانی ۱۵ اسفند تا ۱۵ فروردین شکل میگیرد تجارتی که محصول آن هیچ ریشه ای در تاریخ باستانی عید نوروز ایرانی ندارد .
۸۰ سال پیش به همراه ورودچای به ایران ماهی قرمز نیز که سمبل عید چینی ست به سفره های هفت سین مراسم عید نوروز ما وارد شد غافل از اینکه در عید چینی ماهی قرمز را رها میکنند تا زندگی جریان یابد و ما ماهی قرمز را اسیر تنگ بلورین میکنیم تا همزمان با رشد سبزه های سفره هایمان و باروری زمین هر روز او را به مرگ نزدیک و نزدیک تر کنیم .

جالب است بدانید در هیچ کدام از مراسم سنتی مان در مورد نوروز ماهی قرمز جایگاهی ندارد در میان رسوم زرتشتی در سفره عید انار به نشانه باروری و عشق و یا سیب سرخ درون ظرف آب مقدس رها میشود تا عشق و باروری همچنان پاینده بماند. اگر ایرانی ها می دانستند که ماهی قرمز هیچ ریشه تاریخی در سفره هفت سین ندارد به جای پرداخت برای خرید و قتل ماهی های قرمز به بهانه عید، سیب قرمز یا انار را در آب رهامیکردند که ریشه در تاریخ این دیار دارد .
هر سال ایام عید ۵ میلیون قطعه ماهی میمیرند. ۵ میلیون قطعه ماهی قرمز به خاطر رنگ و لعاب سفره هفت سین، به خاطر هیچ و عجیب نیست اگر بدانیم در صورتیکه ایرانی ها از خرید ماهی قرمز منصرف شوند این تجارت سیاه روزی پایان خواهد یافت. عجیب نیست اگر باور کنیم سیب سرخ یا انار همان سرخی هفت سین ایرانی ست که ریشه در تاریخ چند هزار ساله سنت ما دارد .
عجیب نیست اگر تابلوی معروف هفت سین کمال الملک را در کاخ گلستان به تماشا بنشینیم و ببینیم که او نیز ماهی قرمز را میان سفره هفت سینش طراحی و نقاشی نکرده است .
ماهی قرمز در سفره هفت سین ایرانی جایی ندارد پس لطفاًماهی قرمز نخرید

 

(بیشتر…)

Read Full Post »

چرا پیپ بکشیم؟

بعد نوشت: این پست صرفا جهت سیگاری ها نوشته شده و اصلا قصد ترغیب به دخانیات را ندارد. با مصرف دخانیات مرگ زودرس خود را بیمه کنید.

می دونم که تیترمون مثل تیتر های روزنامه سلامت شده که مثلا «چرا هویج بخوریم» و امثالهم، ولی با این تفاوت که ما داریم برای دود کردن و ضرر زدن به بدن تبلیغ می کنیم. نه عزیز برادر، هدف ما این نیست که روم به دیوار، گلاب به روتون شما رو پیپی کنیم، بلکه هدف اینه که سیگاری های عزیز رو از سیگار جداکنیم و با چپق پیوند بدیم. اگه شما یه سیگاری باشید، حتما می دونید که ترک کردن سیگار از تقلب در انتخابات هم سخت تره، ولی نشدنی نیست مثل همون…( به علت این که ما زن و بچه داریم و بسیار هم ترسو و محافظه کاریم از نوشتن بقیه جمله معذوریم ) اول از همه دلایل این کار رو براتون می نویسم. توجه کنید که این حرف ها رو یک سیگاری سابقا قهار  داره می نویسه، پس سیگاری های عزیز لطفا تا تهش رو بخونید و الان ذرتی نگید برو بابا.

1-دود پیپ رو بر خالاف دود سیگار وارد ریه نمی کند، بنابر این ریه شما سالم می مونه و فقط خار و مادر دهان و دندان رو به هم پیوند میده.

2-پیپ مثل سیگار نیست و نمی شه هر وقت و هر جایی کشید. باید یک جایی مستقر باشید و سر فرصت مراسم چاقیدن رو انجام بدید. پس اگه تصمیم بگیرید که فقط پیپ بکشید، عملا خیلی از فرصت های دود کردن سیگار از برنامتون حذف می شه.

3- برای کم کردن نیکوتین و قطران سیگار و درست کردن سیگار های لایت و اولترا لایت، توتون اون رو با محلول های گوگردی شستشو میدن. کاغذ سیگار هم برای روشن موندن حلقه های فسفر داره. وقتی شما پیپ می کشید، تنباکوی خالص استفاده می کنید و اثری از گوگرد و فسفر و کاغذ نیست. مقدار زیادی از بوی بد سیگار مال همون فسفر و کاغذه.

4- شاید سیگار کشیدن تو زمان فردین اینا نشونه کلاس و این مزخرفات بود ولی الان در واقع یک حرکت خز اجتماعیه. نمی خوام بگم که من چون پیپ می کشم با کلاسم. ولی در کل پیپ شیک ترین حالت استعماله. (البته منظورم دخانیاته !!!)

5- بوی پیپ خوبه ولی بوی سیگار…، (به بهترین کلمه برای جای خالی جایزه ای تعلق می گیرد)

6- یه سیگاری همیشه بوی پیپی میده ولی یه پیپی بوی پیپی نمی ده.

7- هزینه پیپ کشیدن بسیار بسیار کمتر از سیگار کشیدنه. فکر کنم الان یه پاکت وینستون اولترا 2500 باشه، که برای من خوراک یه روز بود. ولی یه بسته توتون پیپ که تقریبا یه هفته تا 10 روز طول می کشه 3000 تومنه.

اگر بتونید پیپ رو جایگزین سیگار کنید، بعد از یه مدت نسبت به سیگار حس بدی پیدا می کنید. بوش اذیتتون می کنه. دیگه هم مثل دفعه های قبل هم که ترک کردید، با حسرت به سیگار های دیگران نگاه نمی کنید و هیچ میلی به سیگار ندارید. اگه واقعا می خواید این کارو بکنید اول از همه یه پیپ خوب تهیه کنید که البته و صد البته باید از نوع فیلتر دار باشه. با حدود چهل تومن می تونید یه پیپ خوب بخرید. می تونید از آرتین بخرید. یه فروشگاه هم توی خیابون ویلا تقاطع سپند هست به اسم «ویلا» که پیپ های خوبی داره که البته از آرتین گرون تر میده. فروشگاه شوکولند توی پاساژ ونک هم پیپ های خوبی داره، هر سه تای اونها توتون پیپ هم دارند. چند تا نکته رو توی پیپ کشیدن باید مراعات کنید. روز های اول نا خودآگاه مقداری از دود رو پایین می دید. سعی کنید این کارو نکنید چون درست نیست. اون دود غلیظ که به لطف حلقه های آروماتیک شیمیایی خوشبو شده، برای ورود به ریه شما نیست و اگر می خواید اینجوری پیپ بکشید، برید همون سیگارتونو بکشید سنگین تره. نیکوتین توی دود پیپ اونقدر زیاده که از مخاط دهان و زبون شما جذب می شه. پیپ رو مثل سیگار و یا قلیون نکشید. پک های عمیق نزنید. پک زدن به پیپ باید بسیار بسیار آروم و کوتاه باشه. مثل هورت کشیدن کف روی یه فنجون قهوه داغ داغ. وقتی که پیپتون داغ میشه اون رو نکشید و بذارین کنار تا سرد بشه، دود داغ مخاط گلو و دهان شما رو می سوزونه که البته شما اون موقع متوجه نمی شید ولی فرداش می فهمید که چه بلایی سرتون اومده. توتونی هم که استفاده می کنید مهمه. محض اطلاع باید عرض کنم که توتونه کاپیتان بلک (captain black) بسیار نامرغوبه. یعنی این توتون در بین توتون های پیپ، نقش مگنا (magna) تو سیگارا رو بازی میکنه. البته چون دود رو پایین نمی دید جنس توتون خیلی هم مهم نیست. پس زیاد سخت نگیرید و طعم های مختلف رو امتحان کنید تا توتون دل خواهتون رو پیداکنید. یه نفر که هیچ نسبت نسبی و سببی با من نداره یه بلاگ در مورد پیپ نوشته که مطالب رو به خوبی توضیح داده. از اونجایی که من زیادی وراجم و این پست زیادی طولانی شده، اگه علاقه داشتید که بیشتر بدونید، در مورد انتخاب توتون اینجا و برای روشن کردن پیپ اینجا و برای درست کشیدن پیپ اینجا رو بخونید.

امیدوارم شماهایی هم که تا حالا لب به دخان و دخانیجات نزدید، تو بقیه زندگیتون هم این کارو نکنید. این هم عکس پیپ خودمه.

 

(بیشتر…)

Read Full Post »

حتما خیلی ها دوست داشتند جمله ای که تقریبا روی اکثر سیگار ها نوشته شده به صورت بالا باشه. ولی خوب اینجوری نیست عزیز من و همه دودی ها می دونند که دارند چه بلایی سرخودشون میارند. اصولا دخانیات مبحث بسیار پیچیده و غریبیه. این پیپ خسته رو که میبینید از روز اول تولد که پیپ خسته نبود، اتفاقا روزهای نوزادی و کودکی یه بچه شنگول و چست و چابک بود که اصلا هم ریش پروفسوری خیلی بلند نداشت و اصلا هم بوی پیپ و دخان و دخانیات نمی داد. طی مراحلی به این درجه از کمالات در باب دخانیات رسیده و الان هم می خواد این تجربه ها واسه شما ها بیان کنه. (آیکون کسی که فکر می کنه خیلی حالیشه!!!).

مهمترین نکته در زمینه دخان و دخانیات اینه که با اولین پک شما تبدیل به یک سیگاری بالقوه می شید. خودتون رو هم گول نزنید. هیچ کس از اولین روزی که شروع به سیگار کشیدن کرده، روزی یک پاکت سیگار نکشیده. شاید الان بگید ای بابا، من روزی یه دونه یا دوتا می کشم، یا من فقط آخر هفته ها می کشم. مثل دوست یکی از دوستام که می گفت: من فقط وقتایی که برم شمال روزی یه پاکت سیگار می کشم. بعدا فهمیدیم که طرف هفته ای سه روز شماله!!! ببین عزیز برادر شاید شما الان روزی یه دونه بکشید ولی با اولین هیجان یا اضراب بزرگی که سراغتون بیاد تبدیل به یه سیگاری بالفعل و قهار می شید. اون ضربه روحی می تونه فوت یکی از عزیزان یا یک ضربه عشقی و یا درگیری های خانوادگی و یا حتی مشروطی باشه. علت این که کشیدن سیگار توی اینجور مواقع حس خوبی به آدم میده اینه که کشیدن سیگار به طور لحظه ای فشار خون شما رو پایین میاره(در دراز مدت باعث فشار خون میشه) و عصبانیت و اضطراب شما هم به صورت لحظه ای پایین میاد. البته نیکوتین هم توی این مورد کمک می کنه. ولی همه اینا زودگذر هست. کم کم بدن شما به نیکوتین و یه سری دیگه از 4000 ماده شیمیایی که توی سیگاره عادت می کنه و در واقع شما بعد از رد کردن اون برهه زمانی هم به همون تعداد سیگار می کشید و اون موقع است که تبدیل به یه سیگاری بالفعل می شید. یعنی چی؟ این که دیگه سوال نداره عزیزم. یعنی دنبال یه بهانه واسه روشن کردن سیگارتون می گردید. بهانه ها خیلی زیادن. یکی از دوستام که سیگار نمی کشید ولی مدتی زیادی با ما نشست و برخاست داشت به شوخی به من می گفت: این سیگار خیلی چیز خوب و پر کاربردیه. گفتم چرا؟ گفت: آخه تو همیشه یه دلیلی واسه سیگار کشیدن داری. وقتایی که ناراحتی، وقتایی که خوشحالی، بعد از غذا ها، بعد از چایی، قبل از چایی، وقتی هوا خوبه، وقتی بارون میاد، وقتی هوا سرده، وقتی می خوای استراحت کنی، وقتی می خوای بیدار بمونی و خوابت نبره، وقتی که بیکاری و حوصله ات سر رفته و…. خالاصه یه چیزی نزدیک بیست مورد واسه من شمرد. همه حرفاش درست بود. من یه حرفه ای بودم. روزی یه پاکت سیگار می کشیدم. اگر بخوایم مودبانه بگیم من باسن به باسن سیگار می کشیدم. یعنی روزی 20 نخ و ماهی600 نخ و سالی 7200 نخ! دیگه سیگار رو باکسی می خریدم و تو خونه نگه می داشتم. هم توی هزینه صرفه جویی می کردم و هم این که خدای ناکرده ساعت 12:30 شب بدون سیگار نمی موندم. حتما شما سیگاری های عزیز می دونید که بدون سیگار موندن توی اون ساعت، یکی از بزرگترین بلایایی هست که ممکنه سر یه آدم سیگاری بیاد.

تا حالا چهار بار سیگار رو ترک کردم.یه 9ماهه. یه 7ماهه و یه 4 ماهه. اسی چاخان همیشه می گفت: ترک کردن سیگار خیلی کار راحتیه. من خودم تا حالا بیست بار ترک کردم. وبعدش هم یه سیگار روشن میکرد!!! ولی به جان اعلی حضرت قسم که ترک کردن سیگار از هر کاری که فکرشو بکنید سخت تره. البته واسه سیگاری های بالفعلی که از روزی 2 نخ بیشتر می کشند. آدامس نیکوتین و برچسب و این جور مزخرفات هم تا حدودی موثر هستند ولی نه خیلی زیاد.به نظر من که توی سیگار ها چیزی غیر از نیکوتین هست که آدم رو معتاد خودش می کنه. چرا؟ چرا نداره عزیز برادر، هر سیگاری که شما می کشی تضمینیه واسه فروش نخ بعدی. و مافیای عجیب و غریبی که سیگار رو تو همه جای دنیا و حتی ایران پخش می کنه. البته هممون می دونیم که زحمت پخش اون توی ایران به عهده برادران فداکار و دلسوز سپاهی هست. و الحق و الانصاف هم که کارشون عالیه، طوری که قیمت سیگار توی تهران و تبریز و بندر عباس و دهات های مشهد همه با هم برابره در حالی که هزینه حملشون فرق داره!

البته رفیق ناباب هم توی سیگاری شدن افراد خیلی موثره. ولی من بالشخصه یکی از موارد نادری هستم که خودم رفیق ناباب خودم بودم و هیچ کس باعث دودی شدن من نشد غیر از خودم. از بچگی از بویی که پاکت سیگار بهمن بابابزرگم می داد خوشم میومد. اون موقع ها زمان جنگ بود و یادمه که با داییم با کارت می رفتیم تو صف تعاونی تا واسه باباجون سیگار بهمن بگیریم. بعد ها هم وقتی که دبیرستانی بودم یه روز رفتم دم یه دکه که واسه اولین بار یه سیگار بگیرم. ضربان قلبم به 200 رسیده بود. توی سرمای زمستون روی پیشونیم عرق نشسته بود. با ترس رفتم جلو و گفتم: یه نخ سیگار بدید. گفت چی بدم؟ من که حول شده بودم گفتم: سیگار دیگه، سیگار بدید. یه جوری که انگار فهمیده بود دفعه اولمه خندید و گفت: منظورم اینه که چه مارکی باشه؟ خودمو جمع و جور کردم و گفتم وینستون بدید. و واسه این که قضیه رو ماست مالی کنم ادامه دادم: فیلتر سفید. (اون موقع ها فقط وینستون لایت فیلترش سفید بود).

ترک کردن سیگار کار خیلی سخت و حتی غیر ممکنیه. علی الخصوص که توی محیطی باشین که بقیه توش سیگار می کشند و یا این که وسط یه بحران روحی باشید. ولی من واسه خودم یه چاره پیدا کردم. من الان تقریبا یک ساله که پیپ رو به کل جایگزین کردم. دیگه حتی به سیگار فکر هم نمی کنم. حتی بوش منو اذیت می کنه. می دونم که الان خیلی هاتون میگین این که بد تر از اونه. نه عزیز من. اگه درست استفاده کنی خیلی هم بهتره. توی این پست فقط همین قدر بدونید که دود پیپ رو نباید فرستاد توی ریه و گلاب به روتون روم به دیوار باید چیز دودش کنید(منظور و مراد نویسنده از چیز دود همان چس دود است). اون دود غلیظ و سنگین پیپ به انضمام انواع حلقه های شیمیایی آروماتیک و معطر واسه فرستادن به ریه طراحی نشده عزیز برادر. نیکوتین پیپ از مخاط دهان جذب میشه و کاری به ریه تون نداره .پس اگه کسی رو دیدید که داره پیپی رو مثل قلیون میک میزنه و دودش رو می فرسته پایین، می تونید یدونه محکم بزنید پس کلش و بهش بگید تو برو همون سیگارتو بکش! چون این پست خیلی طولانی شده و الان دیگه صدای خانم»ل» در میاد در مورد پیپ توی پست بعدی توضیح میدم.

شما هایی هم که تا حالا لب به دخان و دخانیجات نزدید اینو بدونید که راحت ترین راه ترک سیگار اینه که اصلا سیگاری نشید.

(بیشتر…)

Read Full Post »

کافی شاپ آرتین

از وقتی که قضیه آلرژی خانم «ل» جدی شد ما به مشکل برخوردیم. مشکل چیه؟ معلومه عزیز من، دود!!! توی تابستونا و فصل گرم وقتی پنجره رو باز کنی و جلوی پنجره به استعمال دخانیات مشغول شی، باد کولر همه دود ها رو می بره بیرون. ولی توی زمستون آچمز میشی چون نمی شه پنجره ها رو باز کرد. خلاصه این که یه مدت بود که دیگه شب ها از استعمال این توتون های مرغوب معطر محروم بودم. روز ها هم که مجال و فرصت آنچنانی واسه پیپ کشیدن نبود. ولی چند وقته که مشکلم تقریبا حل شده. دو سه سال بود که نزدیک خونه یه فروشگاه پیپ و فندک زیپو باز شده بود. البته با این که نزدیک بود ولی توی مسیر روزمره من قرار نداشت. تقریبا یک ماه پیش که توتون مورد استفادم تو بازار کمیاب شده بود، تصمیم گرفتم که سری هم به اونجا بزنم. به نسبت دو سال پیش خیلی تغییر کرده بود. هم تنوع پیپ هاش خیلی بیشتر شده بود و هم فندک هاش. ولی اینا هیچ کدوم به اندازه کشف بزرگ من مهم نبودند. کشف من چی بود؟ این بود که اونجا کافی شاپ هم هست. البته یه کافی شاپ خیلی کوچولو که می تونی توش بشینی و پیپت رو با خیال راحت چاق کنی و فنجون قهوه ات رو ذره ذره بخوری. با صاحب کافی شاپ دوست شدم. اسمش آرتینه. تقریبا هم سن و سال خودمونه. سلیقه خیلی خوبی داره و البته که اخلاقش از سلیقش خیلی بهتره و خیلی هم خونگرم و با حاله. با این که متراژش کمه ولی خیلی خوب از فضاش استفاده کرده. با سه تا تیکه MDF که به دیوار ها چسبونده میز های کوچیکی واسه سرو کردن انواع قهوه و آیس پک و چای میوه ای با کیک های خونگی درست کرده. کلا به اندازه پنج نفر هم جای نشستن داره. بیشتر مثل یه بار شلوغ می مونه که توش فضا خیلی صمیمیه. هر کی از در میاد تو به همه سلام می کنه. از همه مهم تر این که تا اونجایی که من تا امروز آمار دارم آرتین یکی از بزرگترین توزیع کننده های پیپ های مارک دار و مرغوب توی ایرانه. اون هم فقط با 10 درصد بیشتر از قیمتی که تولیدکننده واسه فروشش توی اروپا تو سایتش زده. البته توضیحات بیشتر در مورد پیپ رو می ذارم واسه پست بعدی که کلا در مورد دخان و دخانیاته.

خلاصه این که یکی از تفریحات من این شده که هر وقت بیکار بشم یه سر برم اونجا و یه قهوه ترک تلخ سفارش بدم و یله بدم به دیوار و پیپم رو بچاقم و از طعم قهوه لذت ببرم. چیزی که خیلی واسم جذابه اینه که بیشتر مثل سر زدن به یه دوسته تا رفتن به یه کافی شاپ مجلل و شیک که آدم توش معذبه. راستی آرتین برای ولنتاین هم کلی عروسک خوشگل و شکلات های خوشمزه آورده. یه کار باحال دیگه هم کرده، خودش یه دستگاه اختراع کرده که می تونه عروسک ها و شکلات ها رو توی یه بادکنک براتون بسته بندی کنه که ابتکار با مزه و جالبیه. من توی ایران خیلی کم اینو دیدم. کلی هم عروسک scaret  آورده که وقتی میذاره توی بادکنک مثل اون صحنه های ice age 3  میشه که اسکارت با دوست دخترش توی حباب گیر افتاده بود.اسکارت همون جونور با مزه ای بود که تو تمام فیلم دنبال بلوطش بود. اگه حالشو داشتین یه سری به کافی شاپ آرتین بزنین. بعدا عکساشم واستون میذارم. الان عکس ندارم.

(بیشتر…)

Read Full Post »

سال اول که وارد دانشگاه شده بودیم  احساس شکستن شاخ غول رو هنوز تو ذهنمون داشتیم و فکر می کردیم که از این به بعد همه جامعه باید ما رو آقای مهندس خطاب کنند. البته و صد البته تنها کسی که تا حالا به ما گفته مهندس همون مسئول سلفمون بود که می گفت : مهندس بشقابتو بیار جلو. اون موقع ها یکی از سرگرمی هامون این بود که با آدمای جدید آشنا بشیم و یکی از اصلی ترین سوال ها این بود: بچه ی کجایی؟

اولین بار این سوال رو رضا تپل از من پرسید.

-بچه کجایی؟

– تهران

– نه منظورم اینه که بابات اینا کجایین؟

– تهرانی

– بابای بابات چی؟

– تهرانی

– یعنی این که اصالتا کجایی هستین؟

ظاهرا برای رضا خیلی عجیب بود که جواب همه این سوالات «تهران» بود. بعد ها با رضا تپل دوست های صمیمی شدیم، ولی اون روز یه نگاه عاقل اندر سفیه به من کرد و کلشو تکون داد و توی دلش چند تا از اون فحش های کاف دار اساسی نثار ما کرد و باسن مبارکش رو به سمت ما گرفت و رفت. از اون روز  فهمیدم برای خیلی ها بچه تهران بودن عجیب است، ولی باور بفرمایید تا جایی که شجره نامه کج و کوله و گره خورده ای که دست عموجان بود نشان می داد، اجداد ما در همین شمیران خودمان ساکن بوده اند و از تهران پوست به شوروی می برده اند و بلور وارد می کرده اند. ولی این برای رضا تپل قانع کننده نبود. توی خیلی از سفر هام هم یک جمله دو بخشی رو شنیدم که همیشه بخش اولش این بوده که » شما بچه تهرونی ها که اینقدر ادعا دارید» و بخش دوم رو هم هر چیزی که گوینده دوست داشته باشه تشکیل می دهه. و اکثرا قسمت دوم جملات هیچ ربطی به قسمت اول ندارن و صرفا چون شما خودتون رو تهرانی معرفی کردید اینطوری با شما صحبت می کنند. حتی توی چند تا وبلاگ هم این جمله رو خوندم. و جالب تر از اون حرفی بود که دو سه هفته پیش یکی از طرفداران تراکتور سازی تو برنامه نود زد و گفت که «پایتخت مال همه است». یکی دیگه از دوستان هم توی بلاگش نوشته بود که به خاطر این که توی تهران اذیتش نکنند، مجبور شده پلاک ماشینش رو عوض کنه و نمره تهران بگیره!!! اون هم خیلی از ادعای بچه های تهران شاکی بود.

اولندش که بنده به عنوان یک بچه تهران هیچ گونه ادعایی ندارم و هر کس هم که مدارکی داره بیاره رو به رو کنیم!!! شماهم مطمئن باش که اونایی که شما رو اذیت می کنند و به قول شما ادعا دارند، تهرانی نیستند و به قول رضا تپل بابای بابایشان مال تهران نبوده است. درضمن از قضای روزگار دو سال است که سوار یک ماشینی می شویم که پلاکش مال تهران که نیست هیچ، حتی یکی از شهر های بزرگ کشور هم نیست. هیچ وقت هم احساس سر افکندگی نکردیم و هیچ کس هم ما رو اذیت نکرده.

ثانیا این که باور بفرمایید بچه تهران بودن اصلا چیز خوب و جالبی نیست. یک بچه تهران هویت خاصی نداره. یه بچه تهران شهر پدری نداره که توی تعطیلات بره اونجا و اقوام هر چند خیلی دورشو ببینه. منظورم اینه که به خاطر همین که اکثر جمعیت تهران یا مهاجر هستن و یا پدرانشان به دلایل کاری و یا ازدواج با یک دختر تهرانی و یا همین جوری و برای گشت و گذار در این پایتخت خراب شده به تهران آمده اند و ماندگار شده اند، کسی تهرانی بودن رو یک هویت حساب نمی کنه. یک آبادانی و یا یک شیرازی می تونند با افتخار بگند که کجایی هستند و از خالی بندی های شهرشون و یا فالوده های خوشمزشون واستون تعریف کنند، ولی من چی کار کنم؟ از چه چیز شهرم تعریف کنم؟ از کدوم خصلت اخلاقی مردم شهرم بگم؟ آره عزیز برادر، به نظر من بچه تهران بودن اصلا  چیز جالبی نیست، تنها چیزیش که واسمون مونده همون بدنامی ادعا داشتن بچه های تهرانه. همه اینا رو گفتم که بگم بچه تهران بودن یا بچه شهرستان بودن نه واسه کسی امتیازه و نه باعث خود کوچک بینی. آدم بودن از هر دوشون مهم تره. برای من مهم نیست که یه آدم خوب که رفتار محترمانه و معقولی داره و به می دونه که توی اجتماع چه کارهایی رو نباید بکنه و چه کارهایی رو باید بکنه، بچه تهرانه و یا بچه شهرستان. این خود شما هستید که این ارزش های الکی و مسخره رو تعیین می کنید. (منظورم اون کساییه که واسشون مهمه، حالا همتون حمله نکنید که ما این طوری نیستیم) چه جوری؟ با همون عوض کردن پلاک ماشینتون. با مخفی کردن هویتتون. خواهشا هم اینقدر به بچه های تهران سرکوفت نزنید. در ضمن یادتون باشه که آدم بودن از همه چیز مهم تره.

پی نوشت: تا حالا با عینک زندگی کردیم، بقیش هم همین طوری میگذره. با قضیه کنار اومدم. بعد از دو سه روز یه دونه زدم پس کله خودم و گفتم: بی خیال بابا. مگه قرار بود بدون عینک چی بشی که حالا نمی تونی بشی؟ مهم نیست زندگیتو بکن، سی چهل سال دیگه کلش تموم میشه.

(بیشتر…)

Read Full Post »