Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for ژوئن 2010

کانادا

جوانی هستم بیست و شش ساله، متاهل و … به من بگویید چه کنم؟

حتما خیلیاتون مثل این جمله ها رو تو مجلات  خانوادگی زرد و بنفش و خال خال گلدار و اینا خوندین. حالا شده حکایت ما. یار شفیق و رفیق گرمابه و گلستان ما جناب مستطاب الدوله محمد حسین خان که پارسال برای دکترا به قریه مونترال در ولایت کانادا هجرت کرده بود و در این پست ذکر خیرشان را کرده بودیم ده روز پیش برای انتخاب زوجه به موطن خویش رجعت نموده و زیر پای ما نشسته که ای پیپ خسته، چه نشسته ای که کانادا بهشت است و فلان است و دیسار است و زودی برای اقامت اقدام کن. حرف هایش انصافا وسوسه انگیز بودند. سهولت در گرفتن اقامت،  وام های طولانی مدت با بهره های کم که می تواند شما را با دست تقریبا خالی صاحب خانه و ماشین کند، زندگی دریک کشور جهان اولی با کلی امکانات و دوری از حکومت اسلامی ایران و مجاورت با شیطان بزرگ آمریکا و گرفتن پاسپورت کانادایی و هوای خوب و فرهنگ متفاوت و… . ولی این ها یک طرف قضیه بود، مهم ترین مشکلی که هم برای من سوال است و هم برای خیلی های دیگر مساله شغل و در آمد است و این که آنجا باید به چه شغل شریفی مشغول بشویم؟ وقتی که کمی توی اینترنت سرچ کردم تازه متوجه شدم که جنگ عظیمی بین «کانادا دوستان» و «کانادا گریزان» وجود داره. «کانادا گریزان» دسته ای از انسان ها هستند که از کار کردن توی کانادا خسته شدند و یا اصلا نتونستند کاری پیدا کنند و دائم به مملکت فخیمه یخستان بد و بیراه می گویند و لپ کلامشان اینست که بابا جان بشینید تو همون خونه هاتون که اینجا هم هیچ خبری نیست و کذا و کذا… هر دو گروه هم حرف های منطقی می زنند. البته من از مدت ها قبل فکر زندگی در کانادا رو در سر داشتم، دایی بزرگه هم ده سال است که مقیم کاناداست و همین موضوع کرم بیشتری به جان ما می انداخت. البته دوسال بود که بی خیال شده بودم تا این که انتصابات بیست و دو خرداد پارسال، دوباره شعله ما رو روشن کرد که اینجا جای موندن نیست. حالا هم مثل خر در گل گیر کرده ایم و نمی دانیم که بدون پول و پله آنچنانی برویم به سمت یخستان و خرس های قطبی و هوای خنک و زمستان های سرد و هاکی روی یخ وفرهنگ کانادایی و مالیات بر ارزش افزوده 15 درصد و به دنبال کار گشتن و … و یا بشینیم توی همین تهران خراب شده و با همین کار ک گشادی که می کنیم روزگار بگذرانیم و خوش باشیم. دلایل هر دو طرف منطقی است و من واقعا نمی دانم که چه کنم. جوانی هستم بیست و شش ساله و متاهل و شاغل و… به من بگویید چه کنم؟

Read Full Post »

این هفته هفته هیجان انگیزی برای من بود. نه این که فکر کنید به خاطر کرور کرور لشکری که در میدان های شهر بودند هیجان داشتیم ها، دیدن این ها که دیگر برایمان عادی شده عزیز برادر. هفته پیش دایی کوچیکه زنگ زد و از ما درخواست کرد که برای کاری به کمکش بشتابیم. عمرا بتونین حدس بزنید که چه کاری بود. دستگیر کردن یه نفر که دایی حکم جلبش رو داشت. مثل فیلم های خارجی کلی تعقیب و گریز کردیم و کلی از ساعت نه شب تا دوازده ظهر روز بعد تو ماشین کشیک دادیم و بی خوابی کشیدیم و ساندویچ گاز زدیم تا بالاخره امروز موفق شدیم جناب کلاهبردار رو دستگیر کنیم. فکر نکنید طرف از این کلاهبردار های الکی بود ها، نه عزیز دل برادر. این آقای «الف» یکصد و بیست میلیون تومان از دایی و بیشتر از دو میلیارد تومان از دیگران دزدیده بود. آنهم از احمقانه ترین روشی که فکرش را می کنید. بله منظورم شرکت های هرمی است. شاید خیلی هاتون تا حالا توی این شرکت های لعنتی عضو شده باشین و پولتون رو به چیز داده باشید، اگر هم اینطور نبوده حتما تا حالا یکی دوبار به بهانه های مختلف مثل کار و پارتی و خونه خالی پاتون رو به جلسه پرزنت کشوندن و کلی براتون اراجیف بافتن. از بقیه شرکت ها بد گفتن و در مورد مزایا و ضریب اطمینان و جایگاه بالای جهانی این شرکت و پولدار شدن در زمان کوتاه و پشتیبانی تیمی  واستون زر زر کردند. هر کسی هم ممکن است روزی به دلیلی فریب این بازی ها رو بخوره، حتی دایی سی و دو ساله من که از هجده سالگی هم کار کرده بود و هم درس خوانده بود و حتی یک ریال هم ثروت پدری نداشت و همه رو با زحمت و کار به دست آورده بود. حتی باید اعتراف کنم که خود من هم روزی این خریت را کرده ام. سال هشتاد و پنج بود و دو ماه به تاریخ عروسی مانده بود و من هنوز دانشجوی یه لا قبا بودم و به هر دری هم زده بودم کاری پیدا نشده بود و خانواده خانم «ل» هم پایشان را روی آنجای ما گذاشته بودند که الا و للا باید کاری پیدا کنی که اگر سنگ هم از آسمان ببارد تاریخ عروسی غیر قابل تغییر است و پدر خودمان هم گفته بود که تا کاری پیدا نکنی من عروسی بگیر نیستم. این توضیح را هم بدهم که من بین دوستان به مرد ضد نتورک ملقب بودم و دوستان می دانستند که اگر در مورد نتورک با من حرف بزنند جوابی جز فحش های کمر به پایین دریافت نخواهند کرد و به احتمال زیاد خواهر و مادرشان به یکدیگر نتورک خواهند شد. ولی وقتی بعضی از دور و بری ها تقلا و دست و پا زدن مارو برای پیدا کردن کار دیدند شروع به پرزنتیدن ما نمودند و الحق و والانصاف که ما را نمودند. البته ما هم به این راحتی ها دم به تله ندادیم ولی بالاخره بعد از یک ماه رفت و آمد و فشاراتی که از طرفین به ما وارد می آمد، ما هم گوشهایمان مخملی شد و پنج تا از سکه های سر عقدمان را فروختیم و هفتصد هزار تومان پول ناقابل را به دست عده ای لاشخور دادیم و داخل یکی از همین شرکت ها شدیم. همان طور که همه تان مستحضر هستید هیچ پولی در نیاوردیم و بعد از دو ماه هم دو دو تا چهار تا کردیم که اگر این دوماه را در یک ساندویچی پایین شهر به عنوان کارگر ساده کار کرده بودیم و ساندویچ سوسیس بندری با نون اضافه به دست مشتری ها می دادیم، تا الان حداقل دویست هزار تومان حقوق گرفته بودیم و این یعنی این که تا الان نهصد هزار تومان ضرر داده ایم. بعد از آن بود که پشت دستمان را داغ کردیم که حتی اگر از بی کاری در حال مرگ هم بودیم دیگر سراغ این جور کار ها نرویم و هر جوری هم توانستیم دهان این جماعت نتورکی را مورد عنایت قرار دهیم.

چند وقت پیش هم از خیابانی که فرهنگ سرای ارسباران در آن قرار دارد  به سمت سیدخندان می رفتیم. جمع کثیری جلوی یک فروشگاه لوازم آرایشی صف بسته بودند. شنیده بودم که به صورت نتورکی لوازم آرایشی می فروشند. پسر ها و دختر هایی رو توی پیاده رو دیدم که توی چشماشون برق پولدار شدن دیده میشد. لوازمی که به چندین برابر قیمت واقعی به شما فروخته می شه و شما باید با جون مادرم جون مادرت اون رو به دیگران اماله کنید. دلم برای این بچه ها نسوخت. یه وقتایی باید پولتو به گا بدی تا بفهمی که روش پولدار شدن فقط و فقط کار کردنه. البته فروش این لوازم آرایشی به صورت نتورکی ظاهرا قانونیه و اسمش رو گذاشتن فروش شبکه ای. حتما مدیران این شرکت شیتیل بروبچه های حکومتی رو خیلی تپل دادند که با آرامش خیال توی یه خیابون پر رفت و آمد یه فروشگاه بزرگ زدند و مردم هم دمش صف وای میستند و طرح جمع آوری شرکت های هرمی به تخم مبارکشان هم نیست وگرنه که مثل بقیه دوستان گلدکوئیستی و گلد ماین و … روی گلهای قالی پرپرشون می کردند.

به هر حال امیدوارم که شما هیچ وقت گول این وعده های کلنگی رو نخورید و پولتون رو توی یه راه بهتر حروم کنید، مثل خوردن ساندویچ سوسیس بندری با نون اضافه.

Read Full Post »